السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
103
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
آن مىباشد واقعيت دارد ليكن مصداق اين حقيقت كلى تنها همان اجزاى اوليه مىباشد كه يك نوع امتداد جرمى دارند و همهء انواع جسم هم به آن اجزاى مزبور مىرسند . اين همان عقيدهء ديموكريت يونانى است با قدرى اصلاح . فصل چهارم : اثبات مادهء نخستين و صورت جسمى هر جسم به همين عنوان كه جسميت دارد يعنى بنفسه پذيراى اندازه و امتداد جرمى است ، چيزى بالفعل است و از اين جهت كه امكان الحاق صورتهاى حقيقى و ماهوى و لوازم آنها را دارد چيزى بالقوه است ، و اين معنا به خوبى روشن است . جسميت يك جسم ، چيزى است كه تحقق بالفعل دارد ، ولى تحولات حقيقى و ماهوى كه تدريجاً با حركت تكاملى در آن به وجود مىآيد چيزى است كه بالفعل تحقق ندارد ، و فقط استعداد حصول آن را دارد . به اين مقدمه يك مطلب ديگر ، اضافه كنيد و آن اين كه جهت قوه و استعداد غير از جهت فعليت و تحقق است . فعليت همراه تحقق و وجود است ، و قوه همراه عدم و فقدان است . هيچ ندارد و فقط قوه و استعداد و جهت شىء را دارد . با اين توضيحات به خوبى معلوم مىشود كه در هر جسم حقيقتى است كه قوهء صورتها و حقايق جسمانى است و فعليتى جز همين قوه را ندارد . آنگاه جسميّت ( حجم داشتن و امتداد جرمى داشتن ) هم جهت فعليتى است كه قوام جهت قوه مزبور بدان است . با دقت در آنچه گفتيم به خوبى معلوم شد كه هر جسمى متشكل از ماده و صورت است و جسم يك مجموعهاى است متشكل از آن دو . البته امتداد جسمى هم هست كه قوام اصلى جسميّت به آن است . تكميل بحث مادهاى كه در همهء موجودات جسمانى سريان دارد ، همين است كه مادهء نخستين و